دوست بزرگی می گفت:
"آن قدر کوچک نشو، که توی دنیا جا بشی!"
10 سال پیش، هنگامی که برای جشنواره داستانی بسیج در تبریز بودیم، سردار "مجید رجبی معمار" – این که کجا و چگونه سردار شده، از خودش بپرسید چون من کوچک تر از آنم که بدانم! – را که آن روزها، علاوه بر دیگر پست و مشاغل، بر جایگاه شهید آوینی در روایت فتح نیز تکیه زده بود، دیدم. فقط و فقط، از باب "امر بمعروف و نهی از منکر"، او را کشیدم کنار و فقط به خودش گفتم:
- به عنوان یک برادر دینی، می خواهم نهی از منکرت کنم.
که او خندید و با روی گشاده گفت:
- بفرمایید.
که گفتم:
- برادر، فکر نکنم شهید آوینی در روایت فتح، اتومبیل "اوزموبیل" 40 میلیون تومانی سوار می شد!
که طفلک، تازه وضو گرفته بود و داشت بند ساعتش را می بست که جا خورد و نتوانست آن را ببندد. گفت:
- چطور مگر؟
که خونسرد، گفتم:
- هیچی. چون شنیده ام وقتی برای سخنرانی در مساجد و پایگاه های بسیج می روی، با پژو می روی، ولی خودت یک دستگاه اوزموبیل 40 میلیون تومانی داری و با آن این طرف و آن طرف می روی. فکر نکنم اینها با آن چیزی که ما از شهید آوینی و بچه های روایت فتح شنیده ایم، جور دربیاید.
دلم برایش سوخت وقتی گفت:
- خب شما می گویید من چیکار کنم؟
که من هم گفتم:
- هیچی. من فقط می گویم فکر کن.

و دیگر همدیگر را ندیدیم تا این که در جشنواره فیلم فجر سال بعد، شنیدم هنگامی که سر فیلم "موج مرده" حاتمی کیا بحث در گرفت، جناب آقای رجبی معمار پشت بلندگو گفته بود:
- چقدر بعضی از افراد مذهبی خشک هستند. مثلا یکی از آنها به من گیر داده بود که شنیدم ماشین آمریکایی سوار می شوی. آوینی که ماشین آمریکایی سوار نمی شد.
چند ماه بعد، وقتی که به مناسبت محرم، در موسسه روایت فتح مراسم تعزیه بود، حضرت رجبی معمار را که دیدم، پس از آن که با لبخند همیشگی و مادرزادی اش سلام و علیک کرد، گفتم:
- مرد مومن، من کی گفتم چرا ماشین آمریکایی سوار می شوی؟
که او فقط خندید که مثلا گذشته ها گذشته. ولی من ول نکردم و گفتم:
- آدم خوب است مرد باشد و حقیقت را بگوید. من گفتم چرا ماشین 40 میلیون تومانی سوار می شوی.
که او گفت:
- کجا اوزموبیل 40 میلیون تومان است؟ تو بیا همین را از من بخر 10 میلیون تومان.
که گفتم:
- بله. شما 10 میلیون تومان می خرید و با پلاک ... با آن تردد می کنید، ولی اگر یک نفر شخصی بخواهد همین اوزموبیل پلاک شده را که از عراق آورده اند بخرد، کم تر از 40 میلیون تومان است؟
(البته شما تصور کنید با 40 میلیون تومان 10 سال پیش، چه ها می شد کرد. آن روزهایی که ماشین 10 میلیون تومانی هم در تهران کم تر به چشم می آمد؛ نه امروز که ماشین 40 میلیون تومانی از پیکان هم بیشتر به چشم می خورد!)
چندی بعد، در نشریه "صبح دوکوهه" "مسعود ده نمکی" مقاله ای در همین رابطه زدم که "آوینی اوزموبیل نداشت و ..." که شنیدم بد جوری برادران همیشه رئیس را آزرده است.
گذشت. الحمدلله دیگر ایشان را ندیدم. تا این که حضرت ایشان بر مسند ریاست "شبکه قالیباف" – ببخشید شبکه تهران – و همچنین با حفظ سمت ها، مدیریت کل آثار پخش شده و نشده و ساخته و نساخته دفاع مقدس صدا و سیما تکیه زد.
سال گذشته، وقتی "مسعود ده نمکی" گفت:
- رجبی معمار خواست که بروم پهلویش. وقتی رفتم گفت: تلویزیون نمی خواهد دیگر به "مهران مدیری" سریال طنز بدهد، برای همین تو که کارگردانی ات خوب است، بیا و برای ما سریال بساز.
وقتی مسعود تبسم تمسخرانه مرا دید، ادامه داد:
- اتفاقا خیلی هم از تو تعریف کرد و گفت: چون داودآبادی قلمش خوب است، او بیاید نویسندگی کند و فیلمنامه طنز بنویسد و تو آن را کارگردانی کن.
بد جوری خنده ام گرفت. زدم پشت مسعود و گفتم:
- یکی می گفت: وقتی نفت ایران ملی شد، دولت انگلیس برای این که انتقام بگیرد، امتیاز ساخت ماشین پیکان را به ایران واگذار کرد. چون پیکان از نظر مصرف بنزین، بالاترین مصرف را داشت.
که مسعود متوجه نشد و گفت:
- یعنی چی؟ پس کی باید سریال اجتماعی بسازد؟
و من فقط گفتم:- ببین آقا مسعود، این آقای رجبی معمار، صد سال هم که بگذرد، انتقام داستان اوزموبیلش را از من و تو خواهد گرفت. او سایه مرا با تیر می زند. همین که گفته داودآبادی فیلمنامه بنویسد و ده نمکی کارگردانی کند، بوی بدی از آن به مشام می رسد. من حاضر نیستم نویسندگی و نشر ارزش های دفاع مقدس را به فیلمنامه نویسی طنز برای رجبی معمار بفروشم.

وقتی سریال "دارا و ندار" را دیدم، خیلی حرف برای نوشتن در ذهنم تلنبار شد، ولی به حرمت رفاقت، سوختم و فقط با خود گفتم:
- برادر دلسوز فرهنگ مملکت، آقای رجبی معمار! نفس راحت بکش که خوب انتقام اوزموبیلت را گرفتی!
برگرفته از وبلا گ خاطرات جبهه و نویسنده دفاع مقدس حمید داودآبادی
